پسر دایی مادرمه! من همیشه می دیدمش و خیلی ساده از کنار هم رد می شدیم... گاهی اوقات سلام می کردم و گاهی هم نه! آخه من خیلی ازش شناخت نداشتم! حتی خیلی وقت ها یادم می رفت با هم خوشاوندی داریم، چون خیلی س
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی
نکته ای چندهر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارددلش از پرتو اسرار، صفائی داردزهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاکای بس آلوده، که پاکیزه ردائی داردشمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوختخنده، بیچاره ندانست که
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی
سلامدوست خوبم به زودی میام سراغت و وقتی خوب نگاهت کردم بی مقدمه بهت میگم که از دست هر دو تامون دلخورم...ازت دلخورم که این قدر از من دور شدی!!!از خودم دلخورم که نیومدم سراغت و ببینم برای چی داری ازم دو
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی